ما جرای باب لوکار ما در یا فتیم که با ب لو کا نیز در سن پنج سا لگی (تا بستان1944) در شهر مریدین ایالت کنتاکی تماسی نزدیک با یو فو ها داشته و در تا بستان 1967 در سن 29 سا لگی نیز ربو ده شده است در سطو ح بعد تو صیف حا دثه زمان کودکی باب را بازگو می کنم :روزی در حالی که باب در حاشیه جنگل مشغو ل تاب بازی بوده یک شی دیسک مانند با گنبدی شفاف به سوی او پرواز می کند .دو مو جود بیگانه با پو ست خا کستری رنگ و سر های بز رگ از درون کنبد شی مزبور پیامی به طر یق تله پاتی به او ی دهند .

نظر یادتون نره! 

بقیه در ادامه ی مطلب

باب که در آن لحظات کا ملا بی حر کت و فلج بر روی تاب نشسته بود بعد ها تحت تاثیر هیپنو تیزم در باره آن پیام اینگو نه گفت:باب: آنها ابتدا به من گفتند که نباید از آنها و حشتی داشته باشم .گفتند که وقتی بز ر گ شدم چیزی خوب خو اهد شد .فرد ماکس(هیپنوتیست): وقتی که بزر گتر شدید؟! چه چیز خوب خو اهد شد؟منظور چیست؟باب: در حال حاضر اجازه صحبت در مورد آن را ندارم فرد ماکس:دیگر به شما چه گفتند ؟باب:که آنها با انسا نهای دیگر هم ملا قات کرده اند و در آینده با افراد دیگری نیز ملا قات خو اهند کرد .فرد :آن افر اد دیگر در کجا هستند ؟باب: در همه جا فرد :منظور شما از (در همه جا چیست)؟باب : مثلا در مدرسه بچه ای هست که از جائی دیگر آمده او همیشه در اینجا زند گی نمی کرده آنها با انسا نهای دیگر از نقاط دیگر هم ملا قات می کنند نه فقط از اینجا .فرد: چه لزو می دارد که آنها با سایر انسا نها ی دیگر هم ملا قات کنند ؟باب: برای آنکه ما را برای اتفاقات خوب آینده آماده سازند که برای همه افراد بشر خواهد بود ...در زمان تعیین شده.موجو دات نورانی یو فو باز خو اهند گشت و افرادی که انها را قبلا دیده بو دند از باز گشت آنها تر سان نخواهند شد .فرد: آیا شما تا زمان بز ر گتر شدن می باید مر تبا در این مورد صحبت کنید تا بدین گونه بتو انند افر ادی را که تجر بیاتی مشابه شما را داشته اند جستجو و شنا سا ئی نما ئید ؟باب :فر امو ش کن تا و قتش بر سد ،فر اموش کن!لحن صدای بچگانه ای که از حلقو م باب بیر ون می آمد حاکی از انعطاف نا پذیری وی بو د برای او بر نا مه ریزی کرده بودند تا پیام را فر اموش کند فرد ماکس به هر شیوه و حقه ممکن که در تمام کتابهای رو انشناسی وجو د دارد متو سل گردید تا شاید بتو تند محتوای پیامی را که باب از مو جو دات فر ازمینی دریافت کرده بود آشکار سازد اما تلاش وی بی نتیجه ماند .آنها سدی قوی شبیه دستوری برای بعد از هیپنو تیزم در او القاء کرده بو دند که فقط در زمان مورد نظر آنها می تو انست که بر داشته شود .جلسات بعدی هیپنو تیزم هچنین آشکار کرد که خاطره باب از رو ئیت یک شی پر نده بسیار بز رگ سیلندر مانند که شی پر نده کو چک ودیسک مانندی را برای فرود به بیرون می فرستد فقط نو ک کوه یخی عظیمی است که او آگاهانه از حادثه ربوده شدن خود در سال 1967 به یاد دارد در آن زمان باب که 29 ساله بود یک معاینه فیزیکی را در درو ن یو فو تجربه نمود .یاد آوری کامل این تجر به و ثبت آن در ضمیر آگاه او در جوار خاطرات عادی روز مره اش چنان او را به وحشت اند اخت که دیگر حاضر به ادا مه جلسات هیپنوتیزم نشد .بتی نیز شاید تصا دفا و یا عمدا او لین تماس نز دیک خود را با این مو جو دات در سال 1944 تجربه می کند .او در آن زمان فقط 7 سال داشت ودر شهر لئومینستر ماسا چوست زند گی می کرد .روزی در حالی که برای بازی به محوطه ای رفته بود و انتظار دو ستش دی دی را می کشید تا بیاید و با او بازی کن از اعجازی از تکنو لو ژی رو بر و می شو د یک گلو له کو چک نورانی را می بیند که به طر ف پارک بازی پرواز می کند اما قدر ت تکان خوردن برای دفاع از خود را ند اشته .او در یکی از جلسات هیپنو تیزم فاز دوم در این باره چنین می گو ید.  ادامه دارد ...

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 دی 1388    | توسط: گاگول 1    | طبقه بندی:    | نظرات()