مجله دانشمند شماره 534

وارژینها در برزیل :
فرازمینی ها در آنجا دنبال چه بودند؟


گزارش های تایید نشده ای در دست است که نشان می دهد در سال 1996 موجودات فرازمینی بارها در برزیل مشاهده شده و تعدادی از آنها نیز _زنده یا مرده_ دستگیر شده اند.در حالی که این رویدادها همچنان در هاله ای از ابهام و شایعات قرار دارند جستجو برای کشف حقیقت ماجرا هنوز ادامه دارد....

نظر یادتون نره! 

بقیه در ادامه ی مطلب

شب سیزدهم ژانویه سال 1996 هرماندهی دفاه هوا-فضای آمریکای شمالی به مقامات برزیلی اطلاع داد که آن شب تعدادی پرنده ناشناش را در آسمان نیم کره شمالی رد یابی کرده است و پی گیری حرکت این اجرام نشان دهنده فرود یک یا چند فروند از آنها در ایالت میناس ژرایس آن کشور بوده است.این گزارش سرآغاز یکی از جالب ترین حوادث در تاریخ اشیای پرنده ناشناش بود مه اکنون با عنوان پرونده (موجودات فرازمینی وارژینها) شهرت یافته است.البته پرونده وارژینها همانند حادثه(1976 تهران)موردی شسته رفته با سندیت رسمی و تایید شده توسط مقامات مسئول نیست.در واقع همه نهادها دولتی درگیر در حادثه از همان ابتدا موضع انکار و سکوت را پیش گرفتند و امروز آن چه را که درباره حقایق وارژینهادر دست داریم مدیون کوشش های دو پژوهش گر سخت کوش برزیلی ( اوبیراجارا فرانکو رودریگز ) و ( ویتوریو پاکاچینی ) هستیم.



آنان بر اساس علاقه مندی و کنجکاوی شخصی از بدو گسترش شایعات با تلاشی خستگی ناپذیر تمامی کسانی را که شاهد مستقیم وقایع بودند و می شد به ایشان دسترسی داشت یافتند اظهاراتشان را ثبت کردند به مناطق وقوع مشاهدات سرزدند گفته های شاهدان گوناگون را ارزیابی و مقایسه کردند و کوشیدند تا با درجه بندی سندیت اظهارات و مدارک حقیقت مطلب را کشف کنند.خوشبختانه بر خلاف ( حادثه رازول) اقدام به موقع برای تحقیق کمک زیادی به جلوگیری از تحریف یا مسکوت ماندن حادثه ای کرد که از همان ابتدا مقامات رسمی کوشیدند بر آن سرپوش بگذارند.( کاتیاخاویر ) زن 22 ساله ای بود که همسر و سه فرزند داشت .صبح روز شنبه 20 ژانویه 1996 او به همراه (لیلیان) و (والکوئیرا داسیلوا) خواهران 14 و 16ساله که از آشنایان او و دانش آموز بودند برای کار به منزل خانمی رفتند که در حال نقل مکان به منزل جدیدی بود.


حدود ساعت 3 بعد از ظهر آنها پس از جمع آوریو بسته بندی اثاثیه داشتند پیاده به منازل خود در محله سانتانای وارژینها باز می گشتند. زمانی که آنان به محله موسوم به جاردیم آندره رسیدند تصمیم گرفتند از میان قطعه زمینی بایر و بزرگی که در مسیرشان بود میان بر بزنند .سانتانادر شمال جاردیم آندره قرار دارد.محوطه پر از گیاهان خودرو و علف های بلندی بود که ارتفاع آنها تا زانو می رسید.15 متر بیشتر جلو نرفته بودند که چیزی توجه لیلیان را به خود جلب کرد. هفت هشت متر دورتر از او موجود عجیبی در مجاورت یک ساختمان خالی که در حاشیه سمت چپ محوطه باز قرار داشت چمباتمه زده بود.لیلیان هراسان فریاد زد : نگاه کنید!! و سپس نظر همراهان وی نیز به آن سو افتاد.کاتیا به یاد دارد که به نظر وی این موجود هیچ شباهتی به یک میمون یا مورچه خوار نداشت او می گوید : ما به خوبی او را دیدیم.


وضعیت قرار گیری موجود عجیب طوری بود که پهلوی چپ آن به سوی دخترها بود دست راستش مجاوره ساختمان و دست چپش بین پاهایش که آنها هم در علف ها پنهان بودند قرار داشت .آنها نتوانستند دست ها و پاهای آن موجود را ببینند ولی چشمان درشت و سرخ رنگ و سه بر آمدگی شاخ مانند بر روی سر او بسیار ترسناک بود .لیلیان بعدا گفت : او پوستی چرب و قهوه ای رنگ داشت و رگ های بزرگی از روی گردن به سوی شانه هایش امتداد یافت.موجود عجیب سرش را به سوی آنها گرداند و آنان را دید.سپس در حالی که به نظر می رسید او هم ترسیده است بیشتر در خود فرو رفت گویی می کوشید تا خود را پنهان کند.دخترها چند ثانیه هاج وواج به او خیره شدند و سپس در حالی که از ترس جیغ می کشیدند به سوی خیابان پشت محوطه فرار کردند.


20 دقیقه بعد از رسیدن آنها به منازل خود کاتیا که اندکی آرامتر شده بود همراه با مادرش لوئیزا و تعدادی از همسایگان با یک خودرو به محل برخورد بازگشتند.ولی موجود عجیب دیگر آنجا نبود.کاتیا گفت : با این حال ما توانستیم علف های له شده را ببینیم و بویی را که شبیه به بوی گوگرد یا آمونیاک بود را حس کنیم.

اخبار این حادثه به سرعت در میان همسایگان پیچید و در حدود ساعت 10 و 30 دقیقه صبح فردا به گوش (اوبیرا جارا رودریگز) رسید.او یک حقوقدان 42 ساله اهل وارژینها و استاد دانشگاه بود که از سال های دهه 1970 به بعد به صورت جنبی درباره اشیای پرنده ناشناش تحقیق و مطالعه می کرد.ابتدا یکی از مغازه داران محل به او تلفن کرد و گفت که چند دختر موجودی عجیب شبیه به یک هیولای کوچک را دیده اند.گرچه این خبر جالب به نظر می رسید ولی اوبیراجارا آن را جدی



نگرفت.با این حال تا غروب شایعات چنان قوت گرفتند که او مصمم شد شخصا در این باره تحقیق کند.رودریگز برای این کار از دوستی به نام (سرجیو) که در یک ایستگاه تلویزیون محلی کار می کرد کمک گرفت.چندین روز طول کشید تا آنها محل زندگی کاتیا و خواهران داسیلوا را پیدا کنند.اکنون دیگر انواع شایعات که گاه متناقض به نظر می رسید دهان به دهان در سراسر شهر پخش شده بود.عده ای می گفتند که پلیس نظامی موجود عجیبی را گرفته و به بیمارستان محلی منتقل کرده


است.آنان می گفتند این موجود شکمی بزرگ شبیه به زنان باردار داشته و صدایی شبیه به گریه از او در می آمده است.اوبیراجارا می گوید : ما با پسری صحبت کردیم که می گفت جریان دستگیری را دیده است.ولی حرف هایش چندان جدی به نظر نمی رسید.خیلی کودکانه و مغشوش حرف می زد.آنها نشانه زنی را گرفتند که گفته می شد او هم شاهد ماجرای دستگیری آن موجود بوده است.اوبیراجارا تعریف می کند : .....ولی زمانی که به او نزدیک شدیم از ما



گریخت.شوهر این زن سعی کرد او را متقاعد کند تا با ما حرف بزند ولی وی زیر بار نرفت.بالاخره اوبیراجارا رودریگز توانست با سه نفری که اولین بار موجود عجیب را دیده بودند گفتگو کند.آنها هنوز هم موقع صحبت درباره مشاهدات خود هیجان زده بودند و هر سه نفر هنگام تعریف داستان به گریه افتادند .در روزهای بعد فرصتی پیش آمد او چند بار دیگر در این باره از ایشان پرس و جو کند. هر سه نفر هر بار جزییات را به صورت مشابه و بی هیچ تغییر بیان کردند و در آغاز صحبت گریه کردند.


رودریگز متقاعد شده بود که آنها راست می گویند. با این حال بازار شایعات همچنان داغ بود.یکی از پرستاران بیمارستان محلی در ملاقات با رودریگز با اکراه فراوان تعریف کرد که در شب 20 ژانویه یکی از بخش های بیمارستانرا به مدت چندین ساعت بسته بودند و هیچ کس حتی بیماران ملاقات کنندگان و کارمندان بخش را به آنجا راه ندادند.بیرون ساختمان سربازان و خودرو های نظامی توقف کرده بودند و پزشکان نا آشنا از شهر های دیگر به آنجاآمده بودند.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آذر 1388    | توسط: گاگول 1    | طبقه بندی: ملاقات های نزدیک، افراد مرتبط با موجودات فرازمینی،     | نظرات()